|
تا او خود را در یابد و چقدر سخت
است عزیزترینت را رها کنی اما من انقدر او را دوست دارم که او را
رها میخواهم برای همیشه رها از تمامی بندهاوزنجیرها هر چند او
هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه
بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او
....... در بند خود گرفتار بود .... ای کاش از
خود رها شود همانگونه که من با او از بند خود
رها شدم
اگر
تو نباشی: بی تعارف و مبالغه بگم همه چیز طعم زهر را خواهد داشت حتی عسلی
كه از همه به گل سرخ شبیه تر است اگر
تو نباشی: از اینجا میروم و آسمان را هر چند شیرین و شفاف با خود نمی برم
آنقدر دور میشوم كه نسیمی از كنارم عبور نكند و چشمم به چشم ستاره ای نیفتد اگر تو نباشی: نه شعر می گویم نه با ماهی ها حرف میزنم نه
شبها به آغوش ستاره ها پناه میبرم فقط صبح تا شب خاطرات صدفهای شكسته را
مرور میكنم تمام این باغ ها . شقایق ها. سنجابهای بازیگوش . رودهای پر جنب و
جوش . اقیانوس های آرام و دیوارهای بی بام با توست كه زیباست اگر تو نباشی: چه خواب باشم چه بیدار حتم دارم روزگار تكه
كاغذی هست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی كه پای هیچ عاشق به آن باز
نشده است اگر تو نباشی : چه در كنار پنجره بایستم چه در شبستانی
نمورو بی نور بنشینم اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم و دوری تو را حتی به
اندازه ی یك نفس كشیدن تاب ندارم
خدایا
چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو
آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی
آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام
را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار
گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما
پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام خسته خسته مهسا
از چاله خودم و انداختم تو چاه. مگه نمیگن بزرگی، مگه نمیگن رحمانی، پس چرا رحمتت نشون نمیدی؟؟؟ مگه نمیگن بخشنده ای؟ پس چرا من و نمیبخشی؟؟؟ چرا راحتم نمیکن؟ میبینی که ضعیفم.
کاش یه راه بود میومدم پیشت و بهم میگفتی چزا؟؟؟؟؟؟ فقط بگو چی کار کنم؟ به چی قسم بخورم که بدونی خسته ام... به بزرگیت قسم بخورم کافیه؟؟؟ به بزرگیت قسم قسم...
نمیدونم چه مرگمه... 10 روزه ازدواج کردم. شوهرم یه مرد فوق العلاده است. از اون مرداییه که خدایی آرزوی همه ی دختراست ولی من قدرش و نمیدونم. امشب بهش گفتم جدا شیم اون هم سیم هاش قاطی شد. دیوانه شد. خب حق داره. کی تو این مدت همچین حرفی زده آخه؟ من خاک بر سر هم اون قدر مغرورم که نمیتونم الان بگم معذرت میخوام. خدایا آدمم کن. یه کم عقل بده بهم... من چه مرگمه آخه؟؟؟؟ خدایا کمکم کن. نذار زندگیم رو خراب کنم...
این کویر ...
to ye adame dige tu zendegit hast tu zendegit MAN che nagshi dashtam
vase to ba doro bariyat che fargi dashtam are duset nadaram o ye vagti dashtaaaaaaaaaaaaaaaam
اجازه نخواهم داد کسی پا در دنیای من و خدایم بگذارد.
من اومدم وهيچ حرفي واسه گفتن ندارم فقط سكوت. همين و بس ديروز خدا را ديدم در كوچه پس كوچه ها ميگريست، من نيز گريستم. دردمان يكي بود آدم هااااااا |